سلام

پرشین بلاگ هم خوش تیپ شده!

باید هر از چندگاهی یه آپدیتی کنم وبلاگم پاک نشه!

آدرسمو که دارین؟

http://fallenangel.mihanblog.com

  
نویسنده : shamim ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٥


 

سلام بعد عمری دوری امشب دلم هوای اينجا رو کرد.دلم می خواد برگردم. اينجا يه حال و هوای ديگه ای داره!!!!!

  
نویسنده : shamim ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٤


 

دوستای خوبم سلام

من از پرشين بلاگ رفتم.

وبلاگ من رو از اين به بعد ر در اين آدرس ببينيد.

Fallen Angel

از همه شما بابت همه چيز ممنونم

خصوصا از محسن عزيز برای طراحی قالب اين وبلاگ

بدرود پرشين بلاگ

  
نویسنده : shamim ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤


شعر جديد من برای دکتر...!

تو ميداني و من تنهاJust you know and I

كه اين تنهايي غمگينThat  how much this sad loneliness

براي عاشقاني مثل ما رسواFor Infamous lovers like us

چه سنگين است  heavy Is

قلم ديگر توانش نيست This pen has no ability any more

ودل ديگر بهانه اش نيستAnd the heart has no reason to go on

منو تو مثل هم تنهاWe are lonely like each other

در اين بيغولهIn this lonely

اين صحراIn this desert

من و تو چشمهائي تا ابد بر راهWe are like two eyes which are waiting for ever

ببين اين رنگ خوش رنگ صداي توستLook that’s your colorful voice

مرا از خويش مي گيردWhich gives me from myself

من و تو مثل هم غمگينWe are sad like each other

نفس بُرٌنده!Breath is trenchant!

بس سنگينToo heavy

منو تو مثل خوابيم  و روياWe are just like sleeping and dreaming

تو مثل تكه هاي آينه صافيYou’re are soft like pieces of mirror

و من چون باور روياAnd I’m like happening of a dream

به سطح صيقلي چشم تو محتاجWhich needs the smooth surface of your eyes

صدايم كنCall me

من بي خاطره بي تو Look Unsouvenir me

ببين آرام مي پوسم is rotting without you

هراسي از شب گُم نيستThere is no fear of this strange night

من اينجا با لباسي از حرير سرخ مي خوابمI’ll lay down here in a clothe made of red silk

تو را وقتي كه مي بوسم!When I kiss you!

 

 

  
نویسنده : shamim ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ آذر ،۱۳۸٤


شعر جديد من

 

امشب دلم هواي تو دارد

امشب دلم هواي تو داردI miss you tonight

نه امشب All nights

كه هر شب بي قراريAll the nights of Unrest

هر شب انتظارAll those waiting nights

هر شب – از چشمك ستاره تا لبخند خورشيد-Every night- from star light till sunrise-

دلم هواي تو داردI miss you

نه براي آغوشتNot for your hug

نه براي لبخندتNor your smile

نه براي نگاهتNor for your glance

يا صدايتOr your voice

تنها براي ستايشتJust for praise

شايد بخنديYou may laugh

اما     But

از روزي كه نيستي و نميدانم كجاييSince the day that you’ve gone and I don’t know where

به چهار جهت التماس مي كنم !I appeal in four ways

به چهار جهت نماز ميگذارم!I pray in four vectors

شايد آنقدر كه بايد التماس نكرده بودمMay be I didn’t appeal enough

شايد آنقدر كه بايد نشكسته بودمMay be I didn’t break enough

شايد آنقدر كه بايد نيست نشده بودمMay be I didn’t smashup enough

اما But

مطمئنم به اندازه كافي دوستت داشتم!I’m sure I loved you enough!

گمان نمي كني به اندازه بود عذاب؟isn’t enough this much pain?

گمان نمي كني كمي حق دلم را به يغما مي بري؟don’t you think you are spoiling my title a little?

من بدمI’m the bad guy

اما دل بي گناه كه دوستت داشت!but sinless heart has loved you

برگردcome back

چيزي براي بخشيدن ندارمI don’t have anything to give to you

اماbut

تكه هاي دلمpieces of my heart

ته مانده هاي غرورم silts of my pride

ارزاني نگاه بي رحمتbestow on your unmerciful eyes

برگرد!come back!

  
نویسنده : shamim ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤


يه ترانه از ستار

ردپاي عشق ديگر در نگاه او نشسته

نقش من در بركه هاي چشم او ديگر شكسته

آنكه روزي عاشقونه گرمي آغوش او بود تكيه گاه خستگيهام

ديدم آخر در نگاهش لحظه تلخ جدايي رنگ مرگ آرزوهام

سر به زانو مي گذارم تا نبينم رفتنش را

آه من در سينه ام باش تا نگيري دامنش را

از نگاه من گريزان آن دوچشم پرگناهش

مي گريزد تا نبينم مرگ عشقو در نگاهش

چشم چون آئينه ي او آن دو چشماني كه روزي

با نگاه عاشق من لحظه لحظه روبرو بود

ديدم و باور نكردم چون غروبي سرد و سنگين

 اينچنين با من غريبه خالي از هر گفتگو بود

من نمي پرسم كه آمد زيرو و رو شد آشيانم

او نمي خواهد بگويد من نمي خواهم بدانم

گر پشيمان هم بيايد من نمي خواهم بمانم

  
نویسنده : shamim ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٤


شعر جديد من واقعا غزل يه حس ديگه داره!

توروشني روزي در اين شب خاموشي

در غربت صد گريه امنيت آغوشي

در خاطره ام مانده لبخند نگاه تو

از من به دلت تنها جا مانده فراموشي

من قافيه بارانم در بزم نگاه تو

تو در شب اين بارش با بوسه هم آغوشي

از بودن من با تو تنها قدمي مانده ست

اما نشود ممكن وقتي تو نمي كوشي

هركس كه رسيد از راه زد زخم به احساسم

دست تو مرا بس ، تو ، بر نيش دلم نوشي

گويند كه مي جوشد هر چشمه ز بطن سنگ

در سينه ي من شعر است در شعر تو مي جوشي

عرياني احساس و سرماي غريبستان

در سردي اين شبها تو الفت تن پوشي

ديگر چه هراس از شب وقتي كه تورا دارم

تو روشني روزي در اين شب خاموشي!

  
نویسنده : shamim ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٤


فکر کنم اينم شعره!

انگاری تنها غزل موندنيه

وقتی چشماتو می بندی و می ری

يه سراغ از دل من نمی گيری

وقتی بی تفاوته برات شکستنم

وقتی می بينی منو اما ديگه انگاری نه اين منم

وقتی هديه ات واسه من بهو نه هاس

لبی که واسم غزل می خونده بی صداس

ديگه تکرار تو لالائی خوابم نميشه

نتونستم نمی تونم و نشد که جوابم نميشه

پای چشمات دل گذاشتم

-همه اون چيزی که داشتم-

رفتی و انگار نه انگار دل سادمو شکستی

رفتی و رو اين همه عشق چشماتو چه ساده بستی

  بابا ايوالله مرام.....!!!

من وفاتو نمی خوام

نه ديگه منتظرم نه که دنبالت می يام

توی عصری که دلا آهنيه

دلمو با غزلهام خوش می کنم

انگاری تنها غزل موندنيه!!!

  
نویسنده : shamim ; ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٤


جديدترين شعر من

 

پره از هوای سرد بی کسی

شب من وقتی به دادم نرسی

بسته بی تو دلم از ترانه لب

يخ زده بی توتنم تو دست شب

وقتی رفتی لحظه بی تو جون سپرد

باد وحشی همه ی شعرامو برد

وقتی رفتی بغض آسمون شکست

دل که تنهايی تو باورش نبود

جز هوای تو توی سرش نبود

بعد تو به باور شکست رسيد

رفتی و از همه ی دنيا بريد

به خدا حق دل من اين نبود

به خدا وقت شکستنش نبود

خيلی زود بود واسه دلمرده شدن

از همه زندگی سر خورده شدن

  
نویسنده : shamim ; ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٤


اين شعر از من نيست ولی من خيلی دوستش دارم

زير انگشتاي تشريح تومرده اين تنم

اونکه دلسپرده بود وحالا دلمرده .منم

گفتم از تلخي تقدير وغروب فاصله

تو مي گفتي که يه همراز قسم خورده منم

توي آتيشت يه روزي .ذره ذره آب شدم

حالا اين دشت کويري که ترک خورده منم

جاي خون توي رگام جاريه شعر گم شدن

اون که غمهاي دلت رو با خودش برده منم

روح آزرده منم

بي تو مرده اين تنم

بيا تکيه گاه من

تا دوباره نشکنم

  
نویسنده : shamim ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٤